عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

82

شرف النبي ص ( فارسي )

و هرگز زنى يا خدمتگارى را لعنت نكرد . ( 1 ) و صحابه با رسول عليه السلام گفتند در وقتى كه قومى مصاف مىكرد كه يا رسول اللّه ، چون بودى اگر تو ايشان را لعنت كردى ؟ گفت : مرا به رحمت فرستاده‌اند نه بدانكه لعنت كنم . و هرگز دست بر كسى نزده است الا در راه خداى و هرگز از چيزى كينه نگرفتى الا اگر از براى خداى تعالى بودى ، و هرگز رسول را مخير نكردند ميان دو كار الا آنكه خوارتر بود از هر دو برگزيد الا اگر در آن بريدن رحم بودى ، پس از آن دور بودى ، و هرگز كسى به نزديك پيغمبر نيامد آزاد و بنده به حاجتى الا كه برخاست با او از براى حاجت او . ( 2 ) و انس بن مالك رضى اللّه عنه bI 3 گفت : هفت سال خدمت رسول كردم بدان خداى كه او را به حق به خلق فرستاد كه هرگز مرا نگفت در كارى كه مرا فرموده بود ، و او را از فعل من كراهت بود چرا چنين كردى ، و هرگز از خدمت او چيزى فرونگذاشتم كه او دوست داشتى كردن آن . و او مرا نگفت : چرا نمىكنى ، و مرا ملامت نكرد بر چيزى . و هر وقت كه زنان پيغمبر مرا ملامت كردندى ، رسول عليه السلام گفتى بگذاريد او را كه آن چيزى بود كه به تقدير خداى عز و جل بود . و هرگز عيب نكردى جامهء خوابى كه از براى او بگستردمى . اگر جامهء خواب بود بخفتى ، و اگر نبودى بر زمين خفتى . و كسى را عيب نكردى در كارى كه از براى او كرده بودندى يا كارى ترك كرده بودى و او آن كار خواستى و در آنچه ميان او و مردمان بودى مسامحت كردى اما در آنچه به حق خداى تعالى تعلق داشتى يا به مردمان تعلق داشتى در آن مسامحت روا نداشتى . و چون خواستى كه از خانه بيرون رود بر آستانهء سراى بايستادى و بگفتى بسم اللّه ، توكلت على اللّه لا حول و لا قوة الا باللّه . ( 3 ) ابن عباس گفت به هديت آوردند رسول را استرى كه آن را شهبا خواندند ، رسول بر نشست و مرا رديف خود كرد ، و ملك الروم استرى فرستاد و